یک نمی دانم
  
 آمرانه
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
زیر فرش
بسته بندی
 
چهارشنبه 10 فروردین 1384
با من نیا

با من نیا

من تو را به افق های درد های منتشر نشده می برم

 
دوشنبه 1 فروردین 1384
پا شو پاشو پاشو گلدونو بیار وقتشه سنبل بکاریم اگه نوروزم نیاد با یه غزل عید میاریم نگو فروردین ما چند سالی مونده تا بیاد عید عاشق هر شبه تقویم ساعت نمی خواد بی بهارم میشه گاهی خواب نرگس ببینیم وقت بی وقت تو خونه سفره ی هفت سین بچینیم سینی سبز سرود گوشه انبار هنوز رو سرانگشتای تو سوز خوش تار هنوز یه سبد سلامتی هنوز تو گنجه تنه یه کتاب خورشید هنوز تو بقچه ی دل منه من دیگه منتطر هیچ کسی س نیستم که بیاد دل من از آسمون معجزه اصلا نمی خواد چشم به راه چه کسی نشستی پشت پنجره؟ دست بی منت تو پر از بهار منتظره شهریار قنبری

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
شمار قدم رنجه ی شما : 22997


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
به غار انزوای من نیا
اما اگر
خواستی گاه سرک بکش
غار نبشته های خط خطی
این جا هم پای غریزه می لنگدو
جنازه ی من
به آخر هفته نمی رسد...
اول فرار می کنی
در کوچه های شب
بعد چند قدم
خیره نگاه می کنی
نگاه گربه ای
پخ ات نمی کنم دورر می شوم
این داستان غیر واقعی ست و تمام شخصیت های این داستان خیالی می باشد هر گونه شباهت ظاهری بین اسم شخصیت های داستان با باهر کسی اتفاقی ست..