یک نمی دانم
  
 آمرانه
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
زیر فرش
بسته بندی
 
یکشنبه 27 خرداد 1386
این انگشت سبابه

 

 

 

 

من آمدم در بسته بود

رفتم

نوشتم : آمدم تشریف داشتید

رفتم

جمعه 25خرداد ساعت یازده نیمه صبح

انگشت من خراب است

نه زنگ شما


 
سه شنبه 15 خرداد 1386
دخیل

 

 نذر کده ام

 

 می ترسم

درخت را

به درد سر بیندازم

نذر کرده ام

 تمام نخ ها و لته های بسته به درخت کهنه ی پسته را

باز کنم

در حجم یک شب

 رها کنم با باد

مثل آرزو های پاییزی

اما درخت..

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
شمار قدم رنجه ی شما : 22993


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
به غار انزوای من نیا
اما اگر
خواستی گاه سرک بکش
غار نبشته های خط خطی
این جا هم پای غریزه می لنگدو
جنازه ی من
به آخر هفته نمی رسد...
اول فرار می کنی
در کوچه های شب
بعد چند قدم
خیره نگاه می کنی
نگاه گربه ای
پخ ات نمی کنم دورر می شوم
این داستان غیر واقعی ست و تمام شخصیت های این داستان خیالی می باشد هر گونه شباهت ظاهری بین اسم شخصیت های داستان با باهر کسی اتفاقی ست..