یک نمی دانم
  
 آمرانه
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
زیر فرش
بسته بندی
 
سه شنبه 27 آذر 1386
تک عکس سال  یونیسف

این تک عکس سال یونیسف است بی هیچ شرحی  اما شرح اش را من شنیده ام دختر بچه ای یازده ساله که پدرش او را در قمار باخته! در کنار حالا دیگر شوهرش این جا افغانستان است! در این کشور هنوز دختران فروخته می شوند یا سر طلب پرداخت می شوند .معامله می شوند در کل جز ء دارایی های منقول پدر و بعد ها شوهر محسوب می شوند. در این کشور به دختر و زن سیاسر (به معنای سیاه سر)می گویند. آنجا کشور دوست و برادر افغانستان است.تازه اختلاف سنی زیادی ندارند دختر دو سال هم زیادی از عمرش گذشته است. کینه ی این مرد را به دل نگیرید او هم قربانی این قبیله است.تنها کمی باید النظافت من الا یمان را مد نظر داشته باشد همین. 


 
شنبه 17 آذر 1386
صبح جمعه

 

از خواب بیدار شدم ساعت اتاق ام ساعت ۲ را نشان می دهد اما کاملن روز است به ساعت دقت می کنم به ظاهر که خراب نیست کار می کند و  عقربه ثانیه شمار اش دارد هی می چرخد صدای تیک تاک اش هم که شنیده می شود یعنی دو بعد از ظهر است ؟ ! بلند می شوم و به داخل هال می روم کسی نیست .ساعت هال را نگاه می کنم آن هم دارد کار می کند و ساعت شش و نیم را نشان می دهد اما به روشنایی باز هم نمی خورد که شش صبح باشد! شش بعد از ظهر هم که نیست! شش بعد از ظهر آخر پاییز تاریک تر است دیشب را هم که یاد ام هست که بد خواب ام برد . با چه مکافاتی کی خواب ام برد؟ نمی دانم .با کمی عجله به اتاق مادر ام می روم ساعت را نگاه می کنم ساعت نه و چهل پنج دقیقه را نشان می دهد این ساعت درست است بله این ساعت درست است! 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
شمار قدم رنجه ی شما : 23028


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
به غار انزوای من نیا
اما اگر
خواستی گاه سرک بکش
غار نبشته های خط خطی
این جا هم پای غریزه می لنگدو
جنازه ی من
به آخر هفته نمی رسد...
اول فرار می کنی
در کوچه های شب
بعد چند قدم
خیره نگاه می کنی
نگاه گربه ای
پخ ات نمی کنم دورر می شوم
این داستان غیر واقعی ست و تمام شخصیت های این داستان خیالی می باشد هر گونه شباهت ظاهری بین اسم شخصیت های داستان با باهر کسی اتفاقی ست..