یک نمی دانم
  
 آمرانه
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
زیر فرش
بسته بندی
 
پنجشنبه 18 بهمن 1386
همه چیز تعطیل است
هنوز از به زمین افتادن درخت زنان آن رعنای شانزده ساله نگذشته بود  که خبر آمد عصر پنج شنبه ها هم تعطیل است.

تعطیلات هی زیاد می شوند .

دلیل تعطیلی را که شنیدم با خودم گفتم چه طور چشم من به این بهانه نیفتاده . دوباره سر زدم پیدا کردم. همیشه بهانه ای هم برای تعطیلی این روزها نیاز نیست. با خودم گفتم حالا آخرین عصر پنج شنبه را هم در بایگانی ایام دارم.

 .... رو نوکش یه چیکه آب گفت به من بگیر بگیر


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
شمار قدم رنجه ی شما : 22983


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
به غار انزوای من نیا
اما اگر
خواستی گاه سرک بکش
غار نبشته های خط خطی
این جا هم پای غریزه می لنگدو
جنازه ی من
به آخر هفته نمی رسد...
اول فرار می کنی
در کوچه های شب
بعد چند قدم
خیره نگاه می کنی
نگاه گربه ای
پخ ات نمی کنم دورر می شوم
این داستان غیر واقعی ست و تمام شخصیت های این داستان خیالی می باشد هر گونه شباهت ظاهری بین اسم شخصیت های داستان با باهر کسی اتفاقی ست..