یک نمی دانم
  
 آمرانه
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
زیر فرش
بسته بندی
 
پنجشنبه 1 فروردین 1387
شعری از برتولت برشت به نام  درباره ی بهار برگردان علی عبداللهی

 

دیر زمانی پیش از آنکه ما

آزمندانه به نفت  آهن و آمونیاک روی آوریم

هر سال در زمانی معین

درختان ناگزیر و شتابان سبز می شدند

ما همگی به یاد می آوریم

روزهای بلند را

آسمان روشن را

و دگرگونی هوا را

که فرا رسیدن ناگزیر بهار را نوید می دادند

با آنکه در کتاب ها هنوز هم

درباره ی این فصل فرخنده نکاتی می خوانیم

اما دیری است بر فراز شهر های ما

دسته های آشنای پرندگان مهاجر دیده نشده است

باز کسانی که در قطار می نشینند  زود تر از دیگران

فرارسیدن بهار را در می یابند

زیرا دشت ها آمدن آن را

مانند گذشته آشکارا نشان می دهند

گرچه به نظر می رسد که بر فراز شهر ها

توفان ها در گذزند

اما آن ها تنها

آنتن های بام های ما را لمس می کنند

 

این هم از بهار برشت .امیدوارم سال نو سال بسیار بسیار بدی نباشدآخرسالی که نکوست از آخر اسفندش پیداست.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
شمار قدم رنجه ی شما : 22991


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
به غار انزوای من نیا
اما اگر
خواستی گاه سرک بکش
غار نبشته های خط خطی
این جا هم پای غریزه می لنگدو
جنازه ی من
به آخر هفته نمی رسد...
اول فرار می کنی
در کوچه های شب
بعد چند قدم
خیره نگاه می کنی
نگاه گربه ای
پخ ات نمی کنم دورر می شوم
این داستان غیر واقعی ست و تمام شخصیت های این داستان خیالی می باشد هر گونه شباهت ظاهری بین اسم شخصیت های داستان با باهر کسی اتفاقی ست..