<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[یک نمی دانم]]></title>
		<link>http://www.amertavakoli.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[آمرانه]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[شکیبایی اش چه زود سر رفت]]></title>
					<link>http://www.amertavakoli.blogsky.com/1387/05/01/post-102/</link>
					<description><![CDATA[<P align=right>&nbsp;</P>
<P align=right><FONT size=3>ازنگهبانی رد شدیم جزیره بی خبری پشت سرمان بود از تبعید خود خواسته بر می گشتیم مرخصی مان آغاز شده بود&nbsp; در سر رسید بیست و هشتم تیر علامت خورده بود .پیچ ها را رد می کردیم با سمند زردی رادیو روشن بود ناگهان خبری به سر من شلیک شد<FONT face="Times New Roman">.</P></FONT></FONT>
<P align=right><FONT size=3>و سه تصویر از جلوی چشمم گذشت یا کمی ایستاد و رد شد تصاویری از "هامون" روزی روزگاری وپیرمرد رنجوری در "شب " ابتدا این تصاویر بودند و بعد مکثی که انگار بهتی با تاخیر بود تصاویر دیگر شروع شدند.صدایی هم از حنجره ام خارج شد که نفهمیدم چه صدایی بود یا الان یادم نمی آید اما می دانم صدایی از دهانم پرید حالا دارم فکر می کنم فلسفه ی این سه تصویر در لحظه ای بدون مکث ...! </FONT></P>
<P align=right><FONT size=3>روی این گلوله نوشته بود " خسرو شکیبایی بازیگر توانای تئاتر و سینما در گذشت"</FONT></P>]]></description>
					<pubDate>Tue, 22 Jul 2008 17:26:16 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.amertavakoli.blogsky.com/Comments.bs?PostID=102</comments>
          <guid>http://www.amertavakoli.blogsky.com/1387/05/01/post-102/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[پرنده مردنی ست ...]]></title>
					<link>http://www.amertavakoli.blogsky.com/1387/04/01/post-100/</link>
					<description><![CDATA[<P>&nbsp;</P>
<P>بالای کوه مقابل ام عقابی خودش را به باد سپرده و من پا هایم در لا به لای سنگ ها دارم پرواز را از یاد می برم</P>]]></description>
					<pubDate>Sat, 21 Jun 2008 14:48:41 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.amertavakoli.blogsky.com/Comments.bs?PostID=100</comments>
          <guid>http://www.amertavakoli.blogsky.com/1387/04/01/post-100/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[.....]]></title>
					<link>http://www.amertavakoli.blogsky.com/1387/04/01/post-101/</link>
					<description><![CDATA[<P>به ذهن ام می رسد&nbsp; این مواد معدنی پس از استخراج فراوری می شوند ذوب می شوند شمش</P>
<P>&nbsp;می شوند به فروش می رسند ...</P>
<P>اما آیا...!</P>
<P>این سرب ها چه قدرش گلوله خواهد شد و گلوله ها از کدام لوله به کجا خواهد نشست بر آهویی ماده در بهار یا پرنده ای .دوستی یا دشمنی چه فرق می کند تنی را سرد خواهد کرد</P>
<P>اما ما اینجا روی استخراج می کنیم</P>]]></description>
					<pubDate>Sat, 21 Jun 2008 14:47:21 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.amertavakoli.blogsky.com/Comments.bs?PostID=101</comments>
          <guid>http://www.amertavakoli.blogsky.com/1387/04/01/post-101/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[یاد داشتی در پله ی سه هزار پنج معدن سرب و روی انگوران]]></title>
					<link>http://www.amertavakoli.blogsky.com/1387/03/29/post-99/</link>
					<description><![CDATA[<P>&nbsp;</P>
<P>در ارتفاع سه هزار متر از سطح دریا روی تخته سنگی&nbsp;&nbsp;مایل به سمت چپ ام نشسته ام سمت چپی که شمال است و به جایی از دریا می رسد . ده متر به سمت شرق من پرنده ای که نام اش را نمی دانم پرنده ای که سینه اش نارنجی ست پشت اش سفید است سرش خاکستری و شاه پر های سیاه دارد تنها نشسته بر تخته سنگی و بسوی جنوب چرخیده نگاه می کند</P>]]></description>
					<pubDate>Wed, 18 Jun 2008 16:58:15 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.amertavakoli.blogsky.com/Comments.bs?PostID=99</comments>
          <guid>http://www.amertavakoli.blogsky.com/1387/03/29/post-99/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[]]></title>
					<link>http://www.amertavakoli.blogsky.com/1387/02/21/post-98/</link>
					<description><![CDATA[<P>&nbsp;</P>
<P>می دانم می آیی</P>
<P>این جا&nbsp; ، آن جا</P>
<P>لای این ورق ها</P>
<P>دنبال سایه ات </P>
<P>روی این&nbsp;سپیدار</P>
<P>&nbsp;این&nbsp; روز ها</P>
<P>این شب ها</P>
<P>آشیانه ی یک کلاغ</P>]]></description>
					<pubDate>Sat, 10 May 2008 01:36:28 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.amertavakoli.blogsky.com/Comments.bs?PostID=98</comments>
          <guid>http://www.amertavakoli.blogsky.com/1387/02/21/post-98/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[اصلاحیه]]></title>
					<link>http://www.amertavakoli.blogsky.com/1387/02/12/post-97/</link>
					<description><![CDATA[<P>&nbsp;</P>
<P>فکر نمی کردم ماموران خدوم اداره ی فخیمه ی نظافت&nbsp;کلمات تا پشت در که نه تا داخل اتاق خواب من که چه عرض کنم بیشتر بیداری ام قدم رنجه نمایند و خواهان حذف کلمه به قول آن ها </P>
<P>بیماری زا و واگیر دار و&nbsp;پیف پیف&nbsp; گلاب به روی تان((&nbsp;اسهال)) گردند.</P>
<P>اما شدند. بنده هم که از چم وخم این گونه مسائل بی اطلاع نیستم . بل کم اطلاع هستم .</P>
<P>از روابط عامه ی امور نظافه استعلام نمودم و به صورت غریبه ای بلا فاصله جواب ارسالی دریافت نمودم. در مکتوبه از این قسم مامورین اظهار بی اطلاعی نموده و&nbsp; آمده بود که در سیاهه ی ماموران خود کله هم یافت می نکرده ایم&nbsp;&nbsp; اما این خبر خاطر مان را خوش داشت که&nbsp;رعایای خودشان چقدر مراقب سلامتی مزاج و&nbsp;تنظیف شان هستند باشد که با ریشه کنی این کلمه ریشه این مرض کنده و دیگر هیچ بچه یا آدمی از این مرض هلاک نگردد خاصه&nbsp;بلاد آفریغا ...</P>
<P>و من با خود عهد کردم تا دیگر این کلمه را استفاده نکنم. می گویید کدام کلمه همان کلمه دیگر</P>
<P>و به جای آن بگویم&nbsp; رقیق گه تحت فشار&nbsp; اگر جای نشین بهتری سراغ دارید گلاب به روی مان مبذول دارید.</P>]]></description>
					<pubDate>Thu, 1 May 2008 16:16:31 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.amertavakoli.blogsky.com/Comments.bs?PostID=97</comments>
          <guid>http://www.amertavakoli.blogsky.com/1387/02/12/post-97/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[طرح قرن]]></title>
					<link>http://www.amertavakoli.blogsky.com/1387/02/09/post-96/</link>
					<description><![CDATA[<P><FONT size=3><STRONG></STRONG></FONT>&nbsp;</P>
<P><FONT size=3><STRONG>&nbsp;در قرن بیست و چند</STRONG></FONT></P>
<P><FONT size=3><STRONG>بزرگ ترین دشمن بشر </STRONG></FONT></P>
<P><FONT size=3><STRONG>اسهال است!</STRONG></FONT></P>]]></description>
					<pubDate>Mon, 28 Apr 2008 23:53:30 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.amertavakoli.blogsky.com/Comments.bs?PostID=96</comments>
          <guid>http://www.amertavakoli.blogsky.com/1387/02/09/post-96/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[شعری از برتولت برشت به نام &nbsp;درباره ی بهار برگردان علی عبداللهی]]></title>
					<link>http://www.amertavakoli.blogsky.com/1387/01/01/post-94/</link>
					<description><![CDATA[<P>&nbsp;</P>
<P>دیر زمانی پیش از آنکه ما</P>
<P>آزمندانه به نفت&nbsp; آهن و آمونیاک روی آوریم</P>
<P>هر سال در زمانی معین</P>
<P>درختان ناگزیر و شتابان سبز می شدند</P>
<P>ما همگی به یاد می آوریم</P>
<P>روزهای بلند را</P>
<P>آسمان روشن را</P>
<P>و دگرگونی هوا را</P>
<P>که فرا رسیدن ناگزیر بهار را نوید می دادند</P>
<P>با آنکه در کتاب ها هنوز هم </P>
<P>درباره ی این فصل فرخنده نکاتی می خوانیم</P>
<P>اما دیری است بر فراز شهر های ما</P>
<P>دسته های آشنای پرندگان مهاجر دیده نشده است</P>
<P>باز کسانی که در قطار می نشینند&nbsp; زود تر از دیگران</P>
<P>فرارسیدن بهار را در می یابند</P>
<P>زیرا دشت ها آمدن آن را</P>
<P>مانند گذشته آشکارا نشان می دهند</P>
<P>گرچه به نظر می رسد که بر فراز شهر ها </P>
<P>توفان ها در گذزند</P>
<P>اما آن ها تنها</P>
<P>آنتن های بام های ما را لمس می کنند</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>این هم از بهار برشت .امیدوارم سال نو سال بسیار بسیار بدی نباشدآخرسالی که نکوست از آخر اسفندش پیداست.</P>]]></description>
					<pubDate>Thu, 20 Mar 2008 03:35:14 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.amertavakoli.blogsky.com/Comments.bs?PostID=94</comments>
          <guid>http://www.amertavakoli.blogsky.com/1387/01/01/post-94/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[کژتابی های یک ذهن کمی تا کمی بیشتر بیمار پیرامون شکر]]></title>
					<link>http://www.amertavakoli.blogsky.com/1386/11/29/post-92/</link>
					<description><![CDATA[<P>&nbsp;</P>
<P>طوطی نبودیم یا بودیم و شکر نبود یا بود زمانی به هند صادر می کردیم و خلاصه کاروان های قند پارسی بود که مجلد به بنگاله می رفتند.&nbsp;امروز هم دو سه نفری وارد می کنند و طوطی دل ما هم که بر لب شما از بهر پسته آمده بود که به شکر اوفتاد! اوف! حال از این که نگذریم حکایت داریم خوش یا کمی خوش نه خیلی کم خوش نه ای&nbsp; . شنیده اید که ... بار دگر روزگار چون شکر آید</P>
<P>من کم حافظه با کمال اعتراف به قلت سواد تاریخی کمی مثل بقیه دچار&nbsp;اپیدمی بسیارشایع</P>
<P>&nbsp;فراموشی تاریخی شده ام که کمی شبیه فراموش کاری تاریخی ما در بزنگاه است. بزن زنگو!</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>حالا این متن چرا هی دارد گشاد می شود من نمی دانم !می دانید که من از همان اول هم گفتم نمی دانم و نمی دانم های خودم را ته گوش های مفت&nbsp;(گوش ها یا چشم های شما)&nbsp;فریاد می</P>
<P>زنم می زنم میزنم .( می زنم به معنای شرب خمر نیست تکذیب می کنم میز نم کشیده و زن هم ربطی ندارد&nbsp; ) این نوشته هم که مثل آکاردون هی&nbsp;خیلی جا های اش باز می شود و بعضی جا های اش جمع. می گفتم کمی مشکل دارم با ... بار دگر روزگار چون شکر آید . این بار قبلی کی بوده است اگر می دانید به من نادان بگویید این بار قبلی شکرستان کی بوده؟!&nbsp;شما را به خدا!&nbsp;حالا البته با توجه به تقویم خیلی وقت است ما در وضعیت شکر به سر می بریم در واقع در دقیق تر بگویم&nbsp;موقعیت مربا تنها مواظب باشید شکرک! نزنید لطفن! </P>
<P>با تشکر کمپوت کاهو</P>
<P>&nbsp;</P>]]></description>
					<pubDate>Mon, 18 Feb 2008 22:46:19 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.amertavakoli.blogsky.com/Comments.bs?PostID=92</comments>
          <guid>http://www.amertavakoli.blogsky.com/1386/11/29/post-92/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[همه چیز تعطیل است]]></title>
					<link>http://www.amertavakoli.blogsky.com/1386/11/18/post-91/</link>
					<description><![CDATA[هنوز از به زمین افتادن درخت زنان آن رعنای شانزده ساله نگذشته بود&nbsp;&nbsp;که خبر آمد عصر پنج شنبه ها هم تعطیل است. 
<P>تعطیلات هی زیاد می شوند .</P>
<P>دلیل تعطیلی را که شنیدم با خودم گفتم چه طور چشم من به این بهانه&nbsp;نیفتاده . دوباره سر زدم پیدا کردم. همیشه بهانه ای هم برای تعطیلی این روزها نیاز نیست. با خودم گفتم حالا آخرین عصر پنج شنبه را هم در بایگانی ایام دارم.</P>
<P>&nbsp;.... رو نوکش یه چیکه آب گفت به من بگیر بگیر</P>]]></description>
					<pubDate>Thu, 7 Feb 2008 00:09:46 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.amertavakoli.blogsky.com/Comments.bs?PostID=91</comments>
          <guid>http://www.amertavakoli.blogsky.com/1386/11/18/post-91/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
