یک نمی دانم
  
 آمرانه
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
زیر فرش
بسته بندی
 
دوشنبه 29 بهمن 1386
کژتابی های یک ذهن کمی تا کمی بیشتر بیمار پیرامون شکر

 

طوطی نبودیم یا بودیم و شکر نبود یا بود زمانی به هند صادر می کردیم و خلاصه کاروان های قند پارسی بود که مجلد به بنگاله می رفتند. امروز هم دو سه نفری وارد می کنند و طوطی دل ما هم که بر لب شما از بهر پسته آمده بود که به شکر اوفتاد! اوف! حال از این که نگذریم حکایت داریم خوش یا کمی خوش نه خیلی کم خوش نه ای  . شنیده اید که ... بار دگر روزگار چون شکر آید

من کم حافظه با کمال اعتراف به قلت سواد تاریخی کمی مثل بقیه دچار اپیدمی بسیارشایع

 فراموشی تاریخی شده ام که کمی شبیه فراموش کاری تاریخی ما در بزنگاه است. بزن زنگو!

 

حالا این متن چرا هی دارد گشاد می شود من نمی دانم !می دانید که من از همان اول هم گفتم نمی دانم و نمی دانم های خودم را ته گوش های مفت (گوش ها یا چشم های شما) فریاد می

زنم می زنم میزنم .( می زنم به معنای شرب خمر نیست تکذیب می کنم میز نم کشیده و زن هم ربطی ندارد  ) این نوشته هم که مثل آکاردون هی خیلی جا های اش باز می شود و بعضی جا های اش جمع. می گفتم کمی مشکل دارم با ... بار دگر روزگار چون شکر آید . این بار قبلی کی بوده است اگر می دانید به من نادان بگویید این بار قبلی شکرستان کی بوده؟! شما را به خدا! حالا البته با توجه به تقویم خیلی وقت است ما در وضعیت شکر به سر می بریم در واقع در دقیق تر بگویم موقعیت مربا تنها مواظب باشید شکرک! نزنید لطفن!

با تشکر کمپوت کاهو

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
شمار قدم رنجه ی شما : 23024


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
به غار انزوای من نیا
اما اگر
خواستی گاه سرک بکش
غار نبشته های خط خطی
این جا هم پای غریزه می لنگدو
جنازه ی من
به آخر هفته نمی رسد...
اول فرار می کنی
در کوچه های شب
بعد چند قدم
خیره نگاه می کنی
نگاه گربه ای
پخ ات نمی کنم دورر می شوم
این داستان غیر واقعی ست و تمام شخصیت های این داستان خیالی می باشد هر گونه شباهت ظاهری بین اسم شخصیت های داستان با باهر کسی اتفاقی ست..