یک نمی دانم
  
 آمرانه
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
زیر فرش
بسته بندی
 
چهارشنبه 29 خرداد 1387
یاد داشتی در پله ی سه هزار پنج معدن سرب و روی انگوران

 

در ارتفاع سه هزار متر از سطح دریا روی تخته سنگی  مایل به سمت چپ ام نشسته ام سمت چپی که شمال است و به جایی از دریا می رسد . ده متر به سمت شرق من پرنده ای که نام اش را نمی دانم پرنده ای که سینه اش نارنجی ست پشت اش سفید است سرش خاکستری و شاه پر های سیاه دارد تنها نشسته بر تخته سنگی و بسوی جنوب چرخیده نگاه می کند


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
شمار قدم رنجه ی شما : 23027


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
به غار انزوای من نیا
اما اگر
خواستی گاه سرک بکش
غار نبشته های خط خطی
این جا هم پای غریزه می لنگدو
جنازه ی من
به آخر هفته نمی رسد...
اول فرار می کنی
در کوچه های شب
بعد چند قدم
خیره نگاه می کنی
نگاه گربه ای
پخ ات نمی کنم دورر می شوم
این داستان غیر واقعی ست و تمام شخصیت های این داستان خیالی می باشد هر گونه شباهت ظاهری بین اسم شخصیت های داستان با باهر کسی اتفاقی ست..